
اینم از دنیای شیرین کودکی!
دروس زندگی
نتيجهء اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه! ![]()
بقیه دروس زندگی در ادامه مطلب حتما ببینید!![]()
ادامه مطلب
کودک نجوا کرد
خدایا با من حرف بزن
مرغ دریایی آواز خواند کودک نشنید
سپس کودک فریاد زد
خدایا با من حرف بزن
رعد در آسمان پیچید اما کودک گوش نداد
کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت
خدایا بگذار ببینمت
ستاره ای درخشید ولی کودک توجه نکرد
کودک فریاد زد خدایا به من معجزی ای نشان بده
و یک زندگی متولد شد اما کودک نفهمید
کودک با نا امیدی گریست
خدایا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اینجایی
بنابراین خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد
ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت

"بهار" بهترين بهانه براي آغاز و "آغاز" بهترين بهانه براي زيستن است.

سایه ی حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامتی تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
"سال نو مبارک باد"
عیدی
تقدیم به تمام دوستان و عزیزانم به مناسبت آغاز سال جدید
اول از همه برایت آرزو می کنم که عاشق شوی،
و اگر هستی،کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست،تنهاییت کوتاه باشد،
و پس از تنهاییت،نفرت از کسی نیابی،
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید...
اما اگر پیش آمد،بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار.....
برخی نادوست و برخی دوستدار......
که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی.....
نه کم و نه زیاد....درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد....
تا که زیاد به خود غره نشوی.
و نیز آرزومندم مفید فایده باشی،نه خیلی غیر ضروری.....
تا در لحظات سخت،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند.....
چون این کار ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند....
و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی،
خیلی به تعجیل رسیده نشوی.....
و اگر رسیده ای،به جوان نمایی اصرار نورزی،
و اگر پیری تسلیم ناامیدی نشوی.....
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگی را نوازش کنی،به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک
سهره گوش کنی،وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد....
چرا که به این طریق،احساس زیبایی خواهی یافت....
به رایگان....
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی....
هر چند خرد بوده باشد....
و با رویینش همراه شوی،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی،زیرا در عمل به آن نیازمندی....
و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاریو بگویی:
"این مال من است"
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است!
و در پایان،اگر مرد باشی،آرزومندم زن خوبی داشته باشی....
و اگر زنی،شوهر خوبی داشته باشی،
که اگر فردا خسته باشید،با پس فردا شادمان،
باز هم از عشق حرف برانیدتا از نو بیاغازید...
اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم..........
خداحافظ ای زمستان
اونقدر تو فکر بهاریم شاید یادمون بره از
زمستون خداحافظی کنیم
یادت باشه اگه تو تن سرد زمستون
پیله نمی کردیم
پروانه شدن محال بود!![]()

اگر مقصد پرواز است قفس ويران بهتر.
پرستويي که مقصد را در کوچ مي بيند ، از ويراني لانه اش نمي هراسد.
کوتاه ترین فاصله بین یک مشکل و راه حل آن
فاصله بین زانوهایت تا زمین است
کسی که در مقابل خداوند زانو بزند
در مقابل هر مشکلی می تواند بایستد!

در آغاز هيچ نبود، کلمه بود، و آن کلمه خدا بود...
و خدا بود، و با او عدم ، و عدم گوش نداشت.
حرفهایی هست برای گفتن
وحرفهایی برای نگفتن
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرو نمی آرند
سرمایه ی ماورایی هر انسانی حرفهایی است که برای نگفتن دارد
و خدا برای نگفتن حرفهای بسیار داشت
پس انسان را آفرید
و این بهار خلقت بود!

خدایا اطلسی ها با تو باشد
پناه بی کسی ها با تو باشد
تمام لحظه های خوب یک عمر
به جز دلواپسی ها با تو باشد.

لیلی زیر درخت انار نشست.
درخت انار عاشق شد و گل داد...سرخ سرخ
گلها انار شد...داغ داغ.هر اناری هزار دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند و توی انار جا نمی شدند...
انارکوچک بود.دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت.
خون انار روی دست لیلی چکید.
لیلی انار ترک خورده را ازشاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید.
خدا گفت:راز رسیدن فقط همین بود....کافی است انار دلت ترک بخورد.

سلامت را نمی خواهم پاسخ گفت
سرها در گريبان است
کسی سر بر نيارد کرد
پاسخ دادن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد و نتواند
که ره تاريک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس يازی
به اکراه آورد دست از بغل بيرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون
ابری شود تاريک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس که اين است
پس ديگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک
مسيحای جوانمرد٫ ای ترسای پير پيرهن چرکی
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی٫ در بگشای
منم من ميهمان هر شبت٫ لولی وش مغموم
منم من سنگ تيپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرينش
نغمه ناجور٫ نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم
همان بی رنگ بی رنگم
بيا بگشای در٫ دلتنگم
حريفان٫ ميزبانان
ميهمان سال و ماهت
پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نيست٫ مرگی نيست
صدايی گر شنيدی
صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جان بگذارم
چه می گويی که بی گه شد
سحر شد
بامداد آمد
فريبت می دهند بر آسمان
اين سرخی بعد از سحر گه نيست
حريفان گوش سرما برده است
اين يادگار سيلی سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت
نه تور مرگ اندود پنهان است
حريفا را چراغ باده را افروز
شب با روز يکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير٫درها بسته٫ سرها در گريبان
دستها پنهان٫ نفسها از دلها خسته و غمگين
درختان اسکلت های بلور آگين
زمين دلمرده ٫سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
زمستان است
سازماندهی
چند دقیقه ای با خودتان خلوت کنید و برای گفتگو و انتقال افکارتان
با خدا موضوعاتی را که می خواهید در یک جلسه با او مطرح کنید
به ترتیب زیر طبقه بندی کنید:
1-
ستایش:به او بگویید چقدر او را دوست دارید و چرا.
2-اعتراف:
به او بگویید که چه اشتباهاتی کرده اید.
3-
سپاس گزاری:از او به خاطر هدیه ها و نعمت هایش تشکر کنید.
4- تقاضا:
در پایان نیاز یا خواسته مورد نظرتان را مطرح کنید.

وقتی که باران به نرمی بر من می بارد نوازش خدا را حس می کنم.
باد به تن شما می وزد، شما حضور ناپیدای او را حس می کنی.
اشعه گرم خورشید بر شما می تابد، شما مهربانی او را لمس می کنی.
وقتی که برگ گل به آرامی فرو می افتد،
صدای آن عزیز نازنین را به گوش جان می شنوی.
و من حس می کنم حضور همیشگی او را، او در همین نزدیکی است

" ستایش خدا با حروف الفبا "
حروف الفبا را در نظر بگیرید و سعی کنید برای هر کدام ،یکی از صفات خدا را
که با آن حرف شروع می شو د به یاد آورید.
برای مثال :الف:آفریننده
ب:بهترین دوست
پ:پاک
ت:توانا و...
به همین ترتیب به ستایش خدا ادامه دهید.
بی آلایش ، پاک و شادمانه زندگی کن
و از یاد مبرکه در نهایت
نه سالها ،بلکه این زندگی تو در طول سالهاست که آینه حیات توست .

پل زندگی من
اما پلی که انتهایش مه گرفته !
انتهایش را چگونه جویم ؟
زندگی زیباست...
زندگی دشتی پر از غوغاست
زندگی پرواز افکار نگاه ما به قهر سينه و دلهاست
زندگی رفتن به اوج ديدنی هاست
شيوه رقص پرستو هاست
زندگی روييدن گلها در تن صحراست
آری زندگی زيباست
حقیقت و خوشبختی بدون سفر در راههای پر پیچ و خم نفس یا خود ممکن نیست.
شما نمی توانید وقتی جایی لنگر انداخته اید به سیر سفر خود ادامه بدهید.
خوشبختی
خوشبختى لذت مشتركى است كه حاصل يارى بى چشمداشت به ديگران است

خوشبختی یک لا قباست
سر به زیر و خجالتی
ساده لباس می پوشد
بوی گل می دهد
صدایش کنی
می پرد در آغوشت
تا وقتی فکرش را رها نکنی
رهایت نمی کند
اوشو
انسان نوین ، انسان با شهامت خـواهـد بود.
در گذشته ، تنها دو نوع ابله در جهان زندگی می کردند ،
گونه ای این دنیایی و گـونه ای آن دنیـایی - ولـی هر دو ابـله بودند.
انسان ِ واقعآ بی باک کسی است که در این جهان زندگی می کند ولی به این دنیا تعلق ندارد.

بتهوون
اگر به سئوال بالا پاسخ مثبت داده اید...
در این صورت شما بتهوون را کشته اید.![]()
اگر شما دشمن داريد ، بدي او را با خوبي پاداش ندهيد
زيرا اين امر موجب شرمساري او ميگردد ولي به او وانمود کنيد
که او با اين عمل خود براي شما خدمتي انجام داده است.
کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم
اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را
از نگاهش مي توان خواند
اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد
و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم....
زندگی تکراریست
خنده ها تکراری گریه ها تکراریست
من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت
دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست
همه جا غرق سکوت
کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است
پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی
دل من می ترسد
ترس هم تکراریست ....
زندگی را دور بزن
آنگاه که بر بلندترین قله ها رسیدی
لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن
که پایت را خراشیدند!

وقتی اعتمادی از بین بره، محاله که دوباره مثل سابق ایجاد بشه
درست مثل ظرف چینی که وقتی بشکنه
اگه بند هم بزنند، رد اون روی ظرف برای همیشه باقی می مونه![]()
انکارت می کنم.
نیستی
نمی بینمت.
نه فرشته ای با صدای تو
نه عصایی که از نو بیافرینمت
نه آتشی که از آن، گلی به پیراهنت بدوزم.
تو را، نفس که می کشم
مسلمانم

.jpg)

