تبليغاتX
به کجا چنین شتابان....

به کجا چنین شتابان....

زندگی عمریست كه اجل در پی آن میتازد هر كس غم بیهوده خورد می بازد.

LOVE is not only made for Lovers

its also for Friend who LOVE each other

better than Lovers

نوشته شده در 88/04/13ساعت 12:43 توسط Sepideh| |

گوش كن ، دورترین مرغ جهان می خواند.
شب سلیس است، و یكدست ، و باز.
شمعدانی ها
و صدادارترین شاخه فصل ، ماه را می شنوند.

پلكان جلو ساختمان ،
در فانوس به دست
و در اسراف نسیم ،

گوش كن ، جاده صدا می زند از دور قدم های ترا.
چشم تو زینت تاریكی نیست.
پلك ها را بتكان ، كفش به پا كن ، و بیا.
و بیا تا جایی ، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی كلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب اندام ترا، مثل یك قطعه آواز به خود جذب كنند.

پارسایی است در آنجا كه ترا خواهد گفت :
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است كه از حادثه عشق تر است

                               ***سهراب سپهری ***                            

نوشته شده در 88/04/13ساعت 12:38 توسط Sepideh| |

jpg

together you and me

can reach the stars

together you and me

can touch the rainbows if we try

together you and me

can make the moon smile

together you and me

can make the rain fall

because

our LOVE is special and

together

we can have it all

 

نوشته شده در 88/03/04ساعت 15:53 توسط Sepideh| |

نوشته شده در 88/02/21ساعت 17:37 توسط Sepideh| |

تو و من و آنگاه خود را کلمه ای می یابی که معنایت منم

و مرا صدفی که مرواریدم تویی

و خود را اندامی که روحت منم و مرا سینه ایی که دلم تویی

و خود را معبودی که راهبش منم

و مرا قلبی که عشقش تویی

و تو را شبی که مهتابش منم

و مرا شمعی که پروانه اش تویی

و تو را انتظاری که موعودش منم

و مرا تنهایی که انیسش تویی.

 

                                                     همین من و تو ....

نوشته شده در 88/02/13ساعت 19:34 توسط Sepideh| |

برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان

وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
 
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان
 
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
 
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان
 
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
 
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان
 
ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
 
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
 
سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهلست جفای بوستانبان
نوشته شده در 87/12/30ساعت 18:7 توسط Sepideh| |

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم

نوشته شده در 87/12/30ساعت 18:4 توسط Sepideh| |

عشقی که توأم با حسادت نیست دروغ است . (آلمانی )


عشق و سرفه را نمی توان پنهان کرد .( انگلیسی )


در جنگ عشق ، فاتح کسی است که فرار می کند ( انگلیسی )


کسی نمی تواند در آن واحد هم عاشق باشد وهم عاقل . (انگلیسی )


یک عشق عشق دیگر را از بین می برد . (انگلیسی )


عشق در هر کجا قدم بگذارد ، عقل ودرایت آنجا را ترک می کند . (عربی )


مرد از طریق چشم وزن از راه گوش عاشق می شود . (لهستانی)


عشق مانند ماه است وقتی که افزایش نیابد کاسته می شود . (پرتغالی )


عشق پیری مانند گل در زمستان است . ( پرتقالی )


عشق و گرسنگی بنای زندگی است . ( روسی)


عشق از چشمها آغاز می شود (روسی)


پاداش عشق عشق است . ( آلمانی)


بعضی اشخاص چنان به خود مغرورند که اگر عاشق بشوند به خود بیشتر عشق می ورزند تا به معشوق!!!

 

نوشته شده در 87/12/01ساعت 16:5 توسط Sepideh| |


مرا این گونه باور کن :

کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته ،

خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته !!!

نمی دانم مرا آیا گناهی هست؟

 که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی هست؟

مرا این گونه باور کن...!!!!!

نوشته شده در 87/12/01ساعت 16:0 توسط Sepideh| |


آدم ها در دو حالت همدیگر را ترك می كنند:

اول اینكه احساس كنند كسی دوستشون نداره

و دوم اینكه احساس كنند یكی خیلی دوستشون داره

نوشته شده در 87/12/01ساعت 15:51 توسط Sepideh| |


اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! ,

اگه بی محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده !

, اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خرد نشی ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده !

, حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائی خفه ات کرده ؛

شک نکن تنها مرحمت "خداست "

 که ؛ از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آورده .

نوشته شده در 87/12/01ساعت 15:33 توسط Sepideh| |


زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.


زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.


زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.


زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.


زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست،

 زندگي راز دل مادر من.

 زندگي پينه ي دست پدر است،

 زندگي مثل زمان در گذر...

نوشته شده در 87/12/01ساعت 15:31 توسط Sepideh| |

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم 

 

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

 

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید : تو به من گفتی :

از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

" آب ، آئینه عشق گذران است "

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ،‌ که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پیش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم"

باز گفتم که: " تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشکی ازشاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید،

یادم آید که از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

 

 

" فریدون مشیری "

نوشته شده در 87/11/07ساعت 14:52 توسط Sepideh| |

When you feel unlovable, unworthy and unclean,
when you think that no one can heal you,
Remember, Friend,
God Can.
وقتي احساس مي‌کني قابل دوست داشتن نيستي
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني
وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهاي تو را التيام ببخشد
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

When you think that you are unforgivable
for your guilt and your shame
Remember, Friend,
God Can.
وقتي احساس مي‌كني قابل بخشش نيستي
براي شرم و گناه هايت
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

When you think that all is hidden
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can.
وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
و هيچكس نمي تواند درون را ببيند
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

And when you have reached the bottom
And you think that no one can hear
Remember my dear Friend
God Can.
وقتي به انتها مي رسي و گمان مي‌كني
کسي نيست تا صدايت را بشنود
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند

And when you think that no one can love
The real person deep inside of you
Remember my dear Friend,
God Does.

وقتي گمان ميبري كسي نمي تواند
به خود واقعي درون تو عشق بورزد
دوست عزيز من به ياد داشته باش
خدا مي تواند.

 

نوشته شده در 87/11/04ساعت 12:33 توسط Sepideh| |
 

یک کلبه خراب و کمی پنجره

یک ذره آفتاب و کمی پنجره

ای کاش جای این همه دیوار و سنگ

آینه بود و آب و کمی پنجره

در این سیاه چال سراسر سوال

چشم و دلی مجاب و کمی پنجره

بویی ز نان و گل به هم می رسید

با برگی از کتاب و کمی پنجره

موسیقی سکوت و شب و بوی سیب

یک قطعه شعر ناب و کمی پنجره...

نوشته شده در 87/10/03ساعت 22:56 توسط Sepideh| |
ماه بالاي سر آبادي است
اهل ابادي در خواب است
باغ همسايه چراغش روشن,
من چراغم خاموش.
ماه تابيده به بشقاب خيار.به لبه كوزه آب.
غوك ها مي خوانند.
مرغ حق هم گاهي.
كوه نزديك است،پشت افراها, سنجد ها.
و بيابان پيداست.
سنگ ها پيدا نيست, گلچهه ها پيدا نيست.
سايه ها يي از دور , مثل تنهايي آب , مثل آواز خدا پيداست.
نيمه شب ببايد باشد.
دب اكبر آن است ,دو وجب بالاتراز بام.
آسمان آبي نيست , روز ابي بود.
ياد من باشد فردا , بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم.
ياد من باشد فردا لب سلخ , طرحي از بز ها بردارم,
طرحي از جارو ها , سايه ها شان در آب .
ياد من باشد , هر چه پروانه كه مي افتد در آب , زود از آب
درآورم
ياد من باشد فردا لب جوي, حوله ام را هم با چوبه بشويم.
ياد من باشد تنها هستم.
ماه بالاي سر تنهايي است.

                                    ***سهراب سپهری***

نوشته شده در 87/10/03ساعت 22:50 توسط Sepideh| |

هیچ چیز در زندگی بی ارزش نیست.

 حتی یك دكمه ناقابل یا یك بند كفش بی ارزش ، اگر نباشند نقصی به وجود می آید

كه تنها در صورت نبودن این نقص احساس می شود. هیچ چیز را نباید دست كم گرفت!

************************

مراقب زبان خود باش در باره چیزهایی كه به تو مربوط نیست حرفی نزن.

در باره چیزهایی كه می تواند خطر آفرین باشد سكوت كن

سعی کن در آرامش و آسودگی به راه خود ادامه دهی

نوشته شده در 87/09/28ساعت 2:19 توسط Sepideh| |

نوشته شده در 87/09/18ساعت 13:19 توسط Sepideh| |

عشق را بر روي  شب بو هاي هميشه خندان ؛ بر روي  آب روان رودخانه خوشبختي ؛

 بر روي ساحل دلهاي زندگي مي نويسم ؛

و به باد مي گوييم پيام دوستي را بر همگان زمزمه کند ؛

به باران مي سپارم به وقت بارش ،احساس دوباره بودن را به دلشکستگان ياد آور شود

 و به آسمان يادآور مي شوم عشق آسماني را بر دلهاي منتظر ارزاني دارد...


نوشته شده در 87/09/01ساعت 14:59 توسط Sepideh| |

" روی ماه خداوند را ببوس "



یکی از مکالمات خداوند و موسی ….

 

ای پسر عمران !
                              
هرگاه بنده ای مرا بخواند ،
                                                                      آن چنان به سخن او گوش می سپارم
 که گویی بنده ای جز او ندارم .
                                                                
                      اما شگفتا که بنده ام همه را چنان میخواند

                                                             که گویی همه خدای اویند جز من

 

 


 

خداوند به موسی گفت از دو موقعیت خنده ام میگیره :

وقتی میخوام کاری بشه و تلاش بیهوده دیگران را میبینم تا جلوی اون کارو بگیرن

و

وقتی من نخوام کاری بشه و جماعتی رو میبینم که برای انجام اون به آب و آتش میزنند .


بعضی وقت ها خداوند و به هیچ شکلی نمیشه از زندگی محو کرد شاید بشه اون رو مدتی فراموش کرد اما نمیشه برای همیشه اونو کنار گذاشت.

نوشته شده در 87/08/23ساعت 12:49 توسط Sepideh| |

توی خلوت پر از همهمه ام که صدایی به صدا نمیرسه

اگه می تونی منو دعا بکن من که دستم به خدا نمیرسه

آسمونا ارزونیه پرنده ها

جای آسمونا یه قفس بده

همه ی دارو ندارمو بگیر

هرچی بودمو دوباره پس بده

بازم هیچ راهی به مقصد نرسید

من هزار و یک شبه معطلم!

تا ته جاده ی دنیا رفتمو بازم انگار سر جای اولم

چرا دنیا با تمامه وسعتش مرهمی برای  زخم من نداشت

پای هرچی که دویدم آخرش حسرته داشتنشو تو دلم گذاشت

سر رو شونه های سنگ روزگار

قد این فاصله هق هق میکنم

دارم ازثانیه ها سیر می شم

دارم از دوریه تو دق می کنم

پشت خنده های مصنوعیه ما

دل به این بغض گلو شکن بده

روزگار سردمو ورق بزن، دست مهربونتو به من بده

گم شدم تویه شبی که خودمم، شبی که خطای فانوس نداره

منو با خودت ببر به روشنی

آخه هیچکی مثه تو منو دوست نداره

هی !لک زده دلم واسه یه هم زبون

شیشه ی دله همه سنگ شده

می دونی دلیله گریه هام چیه؟

آی خدا دلم واست تنگ شده........!

آی خدا دلم واست تنگ شده.........!

 

هرکس روزنه ای است به سوی خداوند،اگر اندوهناک شود.اگر به شدت اندوهناک شود!

 

نوشته شده در 87/08/23ساعت 12:37 توسط Sepideh| |

چه شاعرانه چه عاشقانه چه رمانتیک

خیلی زیباست

نوشته شده در 87/08/16ساعت 16:2 توسط Sepideh| |

سنگدل!

سرسنگین باش!

اما گاهی سری هم به دلت بزن٬

باشد که یا سرت به سنگ خورد

یا که دلت شکسته شود! 

گرچه ترسم حاصلش نه این باشد و نه آن!

که شراره ای گردد و

افتد به پایت و

خاکسترم سازد...!

نوشته شده در 87/08/15ساعت 23:26 توسط Sepideh| |

واژه

 تو
   فکر   
       ترس 
             عشق
                     بهترین 
                             برگرد
                                   یک ماه
                                            سلام
                                  یک ماه 
                            میام               
                    کنکور  
              گریه
        غصه
   غم
من

  یه رازی تو دلمه که به هیچکس نمیتونم بگم
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
کمکم کن  
 

 
نوشته شده در 87/08/15ساعت 23:23 توسط Sepideh| |

دل به دریا میزنم

به دل دریا میزنم

دریا دلم را میزند!

دل دریا هم سنگ است!

نوشته شده در 87/08/15ساعت 23:20 توسط Sepideh| |

بیتاب گریستنی

             می دانم                        

من هم بیتابم  

برای خندیدن باتو

گریستن  

دوشادوش تو رفتن

و زمان را تجزیه کردن  

اینک که ابرها برای اندوه ما  

کم می آورند  

ابرها بیتابند

...

نوشته شده در 87/08/15ساعت 23:18 توسط Sepideh| |

 

 

نوشته شده در 87/07/09ساعت 17:8 توسط Sepideh| |
 

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي

نوشته شده در 87/07/09ساعت 17:6 توسط Sepideh| |

 

نزدیک ترین نزدیک

روزها همه دلگیر ، شبها همه ظلمت
ایام گذرش کُند است.

دوستان همه آشنای غریب
همه با هم ولی تنها.

همه مغرور، خود شکسته
همه در فکرها فرورفته

دلها همه مرده ، تنها، خسته .


لبخندها همه تلخ
اشکها خشکیده.

اینجا از همه جا و همه کس دور،

تنها خدا نزدیک است،
نزدیک ترین نزدیک.

نوشته شده در 87/07/09ساعت 17:0 توسط Sepideh| |

If at times you feel you want to cry

And life seems such a trial

Above the clouds there’s a bright blue sky

To make your tears a smile

 

As you travel on life’s way

With its many ups and downs

Remember it’s quite true to say

One smile is worth a dozen frowns

 

Among the world’s expensive things

A smile is very cheap

And when you give a smile away,

You get one back to keep

 

Happiness comes at times to all

But sadness comes unbidden

And some times a few tears must fall 

Among the laughter hidden

 

So when friends have sadness on their face

And troubles’ round them piled

The world will seem a better place

...And all because you smiled

نوشته شده در 87/07/09ساعت 15:37 توسط Sepideh| |