به کجا چنین شتابان....㋡
زندگی عمریست كه اجل در پی آن میتازد هر كس غم بیهوده خورد می بازد㋡
زندگی تکراریست خنده ها تکراری گریه ها تکراریست من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست همه جا غرق سکوت کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی دل من می ترسد ترس هم تکراریست .... زندگی را دور بزن آنگاه که بر بلندترین قله ها رسیدی لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند! وقتی اعتمادی از بین بره، محاله که دوباره مثل سابق ایجاد بشه درست مثل ظرف چینی که وقتی بشکنه اگه بند هم بزنند، رد اون روی ظرف برای همیشه باقی می مونه قشنگترین عکس از تو اتاق تاریک درمیاد اگه لحظاتی از زندگیت تاریک بود غصه نخور. خدا داره برات یه عکس قشنگ آماده می کنه! ای برف ای زیبای سپید احساس من سرد است دستهای مرا دعا کن آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد، به یاد من باش که من همیشه به یادت هستم. از طرف بهترین دوست شما "خدا " به آسمون نگاه کن .دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اونی که کم نورتره قانع باش، چون ستاره پرنور مال همه است و همه نگاهش می کنن! یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه یک روز رسد نشاط اندازه ی دشت افسانه ی زندگی چنین است عزیز در سایه ی کوه باید از دشت گذشت! آرام باش توقف کن بعد فکر کن بعد خواهی دید قبل از اینکه تو دست دراز کنی،خداوند دست به کار شده است.... یک قله تا وقتی یک قله است که فتح نشده باشد، اما وقتی فتح شد این تویی که تبدیل به قله شده ای. چندین هزار قرن،از سرگذشت عالم و آدم گذشته است وین کهنه آســــــــیای گران سنگ آسمان بی اعتنا به ناله ی قربانیان خویش آسوده گشته است در طول قرنها فریاد دردناک اسیران خسته جان بر می شد از زمین شاید که ازدریچه ی زرین آفتاب یا از میان غرفه ی سیمین ماهتاب آید برون سری! اما...، هرگز نشد گشوده از این آسمان دری! در پیش چشم خسته ی زندانیان خاک غیرازغبارآبی این آسمان نبود در پشت این غبار، جز ظلمت و سکوت فضا و زمان نبود امروز،این اسیر،انسان رنجیده و محکوم قرنها از ژرف این غبار تا اوج آسمان خدا پرگشوده است! انگشت بر دریچه ی خورشید سوده است! تاج از سر فضا و زمان در ربوده است! تا وا کند دری به جهان های دیگری. ابرها به سرخی میزنند گرم شده اند گویی خورشید بازگشته است شب است روشن است شبهای روشن ... آسمان را بارها با ابرهای تیره تر از این دیده ام اما بگو ای برگ! در افق این ابر شبگیران کاین چنین دلگیر و بارانیست، پاره اندوه کدامین یار زندانیست؟ اگه روزی دشمن پیدا کردی،بدون در رسیدن به هدفت موفق بودی. اگه روزی تهدیدت کردن،بدون در برابرت ناتوانند. اگه روزی خیانت دیدی،بدون قیمتت بالاست. اگه روزی ترکت کردن،بدون با تو بودن لیاقت می خواد.
![]()
انکارت می کنم.
نیستی
نمی بینمت.
نه فرشته ای با صدای تو
نه عصایی که از نو بیافرینمت
نه آتشی که از آن، گلی به پیراهنت بدوزم.
تو را، نفس که می کشم
مسلمانم

![]()


