به کجا چنین شتابان....㋡
زندگی عمریست كه اجل در پی آن میتازد هر كس غم بیهوده خورد می بازد㋡
شخصي در زندگي خويش در مواقع عادي 2 جاي پا و در مواقع بروز مشكلات و اوقات تنهايي يك رد پا ميديد. دليلش را از حكيمي پرسيد.مرد دانا گفت: يكي از جاي پا ها مال توست و ان ديگري مال خدا. شخص گفت يعني وقتي تنها ميشوم خدا منو تنها ميگذارد؟ پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند او را به اولین درمانگاه رساندند . سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه " گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست . هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود ! خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد ! وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟ اما من که می دانم او چه کسی است !!!!!
حكيم دانا جواب داد: اين زاييده خيال كوتاه ماست.در ان موقع كه بر ميگردي تا ان جا پا ها را جستجو كني بايد بداني چيزي نمي يابي چون خدا درون دلت پنهان شده است .تا تنها نماني !!
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند.
پیرمرد غمگین شد،
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است.
يكي از پرستاران به او گفت :
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد .
پرستار با حیرت گفت:
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت:




