تبليغاتX
به کجا چنین شتابان....㋡

به کجا چنین شتابان....㋡

زندگی عمریست كه اجل در پی آن میتازد هر كس غم بیهوده خورد می بازد㋡

روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد.

شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد.

ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد.

آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد،

پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بود

آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد.

او انتظار داشت پر پروانه گسترده و محکم شود و از جثه ی او محافظت کند اما چنین نشد!

در واقع پروانه ناچار شد همه ی عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند.

آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آنرا،

خدا برای پروانه قرار داده بود تا به وسیله ی آن مایعی از بدنش ترشح شود و پس از

خروج از پیله به او امکان پرواز دهد!

گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم.

اگر خدا مقرر می کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم،فلج می شدیم و به اندازه ی کافی

قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم!

نوشته شده در 87/05/27ساعت 17:48 توسط ㋡ 3pd ㋡| |

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

نوشته شده در 87/05/22ساعت 20:16 توسط ㋡ 3pd ㋡| |

پدر روزنامه می خوانداما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد. حوصله ی پدر سر رفت و

صفحه ای از روزنامه را که نقشه ی جهان را نمایش می داد جدا و قطعه قطعه کردو به پسرش داد.

- پدر:((بیا!برایت کاری دارم. یک نقشه ی دنیا به تو می دهم ببینم می توانی آن را دقیقا همان طور که هست بچینی؟))

و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت می دانست پسرش تمام روز گرفتار این کار است. اما یک ربع ساعت بعد پسر با نقشه ی کامل بازگشت.

پدر با تعجب گفت:(( مادرت به تو جغرافی یاد داده؟؟؟؟!!!!!!))

پسر جواب داد:(( جغرافی دیگر چیست؟ اتفاقا پشت همین صفحه تصویری از یک آدم بود.

وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم دنیا را هم دوباره ساختم))

نوشته شده در 87/05/13ساعت 15:6 توسط ㋡ 3pd ㋡| |