به کجا چنین شتابان....㋡
زندگی عمریست كه اجل در پی آن میتازد هر كس غم بیهوده خورد می بازد㋡
روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد. شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد، پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بود آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد. او انتظار داشت پر پروانه گسترده و محکم شود و از جثه ی او محافظت کند اما چنین نشد! در واقع پروانه ناچار شد همه ی عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند. آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آنرا، خدا برای پروانه قرار داده بود تا به وسیله ی آن مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد! گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خدا مقرر می کرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم،فلج می شدیم و به اندازه ی کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم! نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند پدر روزنامه می خوانداما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد. حوصله ی پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه را که نقشه ی جهان را نمایش می داد جدا و قطعه قطعه کردو به پسرش داد. - پدر:((بیا!برایت کاری دارم. یک نقشه ی دنیا به تو می دهم ببینم می توانی آن را دقیقا همان طور که هست بچینی؟)) و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت می دانست پسرش تمام روز گرفتار این کار است. اما یک ربع ساعت بعد پسر با نقشه ی کامل بازگشت. پدر با تعجب گفت:(( مادرت به تو جغرافی یاد داده؟؟؟؟!!!!!!)) پسر جواب داد:(( جغرافی دیگر چیست؟ اتفاقا پشت همین صفحه تصویری از یک آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم دنیا را هم دوباره ساختم))
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
![]()



