به کجا چنین شتابان....
به هركس مي نگرم در شكايت است،در حيرتم دنيا به كام كيست!؟
کافر شده امانکارت می کنم.نیستی نمی بینمت. نه فرشته ای با صدای تو نه عصایی که از نو بیافرینمت نه آتشی که از آن، گلی به پیراهنت بدوزم. تو را، نفس که می کشم مسلمانم
کافر شده امانکارت می کنم.نیستی
نمی بینمت.
نه فرشته ای با صدای تو
نه عصایی که از نو بیافرینمت
نه آتشی که از آن، گلی به پیراهنت بدوزم.
تو را، نفس که می کشم
مسلمانم
+ نوشته شده در 86/06/19ساعت 1:15 توسط Sepideh |
من هم در این شهر غریبم.طوفانی نیز مرا آواره کرده است.مرا نیز در این بی آشیانی خویش شریک کنید.من نیز چون شما آشیانی ندارم.من نیز مرغ سرزمین گمشده ای هستم.پرستوی مسافری هستم..................................گاه با خویش مراست گفتگویی درازگرچه در پاسخ او نیست امیدباز می پرسم و می پرسم باز!.................................زندگی فرش حریر نیست که بتوان با پای برهنه روی آن راه رفت،زندگی سنگلاخی است که کفش های آهنین می خواهد.
وبلاگ کوچولوها و خدایی که در این نزدیکیست فقط خداست که می ماند... سرمایه ی عمر آدمی متولد ماه مهر غریبه ای در عبور آوای ققنوس <<< کافه عکس>>> وبلاگ سپیده