وقتی که باران به نرمی بر من می بارد نوازش خدا را حس می کنم. باد به تن شما می وزد، شما حضور ناپیدای او را حس می کنی. اشعه گرم خورشید بر شما می تابد، شما مهربانی او را لمس می کنی. وقتی که برگ گل به آرامی فرو می افتد، صدای آن عزیز نازنین را به گوش جان می شنوی.
و من حس می کنم حضور همیشگی او را، او در همین نزدیکی است

+ نوشته شده در 86/10/16ساعت 1:21 توسط Sepideh |
| ||||||